خرید بک لینک

سال پیش این موقع انقدر روم فشار بود از همه لحاظ ک بعید میدونستم بتونم دووم بیارم،ولی سرشار بودم از زندگی

تو اوج کار کردنم حس میکردم واقعا دارم زندگی میکنم

چون یه پناه داشتم،یکی ک انقدر امن بود و هست ک تونستم بگذرم از هرچیزی ک زندگی گذاشت سر راهم.

365 روزه ک دوستت دارم لعنتی

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 15:05

تاحالا کسی براتون فال گرفته از گذشته و آیندتون همه چی بذاره کف دستتون ک نیاز ب لیزر و موبر و ژیلت نداشته باشی:) انسان واقعا موجود عجیبیه

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: يکشنبه 8 بهمن 1402 ساعت: 18:01

یه عمر دنبال اینی ک یه یکی پیدابشه بهت حس خوب بده ،یکی ک بفهمه حالتو ،درکت کنه ،همونجوری ک هستی خواسته باشه تورو،

بعد میشینی غصه ی اینو میخوری چرا زودتر نبوده

چرا این همه سال حسرت خیلی چیزارو داشتی ک اگ اون بود کوه غم نبود تو دلت.

خلاصه آمیزاده همیشه یه غمی تو دلشه

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1402 ساعت: 13:55

این روزا حالم وصف نشدنی...روزای خوبیه...میمونه + نوشته شده در شنبه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۲ ساعت 16:26 توسط من ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:35

یه قانون نانوشته ای هم هست که میگه:

اگ تو بهش محبت نکنی یکیدیگه میکنه

اگ تو براش کاری انجام ندی یکی دیگ انجام میده

اگ تو براش وقت نذاری یکی دیگ وقت میذاره

پس فکر نکن از آسمون فقط یکی تو افتادی رو زمین

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 16:35

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم فروردین ۱۴۰۲ ساعت 3:8 توسط من |

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: شنبه 9 ارديبهشت 1402 ساعت: 18:29

بعد چند شب بیداری و مریضی بچه ها و صبح و عصر سرکار الان دلم یه خواب عمیق تو یه بغل گنده میخواد همین...

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:38

خواستم یه تشکر ویژه بکنم از اون همه بغلی ک بهم پیشنهاد شد:)))

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: دوشنبه 10 بهمن 1401 ساعت: 13:38

شاید همیشه قبل حرف زدن باهاش خیلی با خودم کلنجار میرفتم ک چطوری بگم چطوری نگم ...امشب هرچیم ک با خودم نقشه کشیدم ولی وقتی دهن باز کردم وقتی واسه تک تک رنجایی ک کشیدم میخواستم حرف بزنم دیگه از اون ارامش و زبان بدنی ک تمرین کرده بودم خبری نبود همه اینا تبدیل شده بود ب حس خشم و تنفری ک بعد از ماه ها شاید سال ها مثل اتشفشان فوران زد..ولی همیشه توی هر شری یه خیری هست...اینو با تمام قلبم یقین دارم.پ.ن:شاید باید زودتر این کار و میکردم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 19:35

من ک دیگه حرفی برای گفتن ندارم لااقل تو یه چیزی بگو حتی به دروغ شاید شد...

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 19:35

آنچه در برابرش مقاومت کنی بیشتر سر سختی می کند.

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: پنجشنبه 15 دی 1401 ساعت: 19:35

شب و روزای خیلی سختیه..... احساس میکنم تموم نشدنیه....

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 15:21

باید اعتراف کنم من از زایمان وحشت دارم و هر شب استرسم بیشتر و بیشتر میشه. چیزی دیگه نمونده امیدوارم به زودی دستای کوچولوت و بگیرم

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 15:21

شرایط خیلی سختیه من تو بیمارستانم یه طرف از جگر گوشم دورم و خیلی بی قرارم از طرف دیگه یه تیکه وجودم در حال اماده شدن یا نشدن ک بیاد ولی هم زوده هم کوچیک هم نگه داشتن بیشترش خطرناک.وبدتر از همه ی اینا ترسی ک از زایمان دارم.

پ.ن:اینم میگذره خدا کنه ب خیر بگذره

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 15:21

فک کنم اصطلاح تلخ بودن رو اولین بار کسی به کار برد ک با ادم زبون تلخ طرف بود سگ توش

برچسب: نویسنده: زهرا صالح‌پور تاريخ: سه شنبه 17 فروردين 1400 ساعت: 15:21

صفحه بندی